جمال الدين محمد الخوانساري

473

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

6661 قد يتفاصل المتفاصلان ويشت « 1 » جمع الاليفين . گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو بهم پيوسته ، وپراكنده مىشود جمعيت دو بيكديگر خو گرفته . مراد مذمّت دنياست باين كه در آن گاه هست يا بسيارست كه جدا ميشوند از يكديگر دو مصاحب كه هميشه پيوسته باشند با هم ، وپراكنده مىشود جمعيت دو كس كه الفت گرفته باشند با هم بمرگ يا ضرورت ديگر ، يا مذمّت أهل دنياست باين كه گاه هست يا بسيارست كه دو كس پيوسته بيكديگر والفت وخو گرفته با هم از يكديگر جدا ميشوند وپراكنده مىشود جمعيت ايشان از براي اندك چيزى ، واوّل ظاهرترست . 6662 قد خاطر من استغنى برايه . بتحقيق كه مشرف ساخته بر هلاكت خود را كسى كه بىنياز شده برأي خود ، يعنى مستقلّ برأي خود باشد ومشورت نكند در كارها با عقلا ، يا مباحثه نكند در مسائل دقيقه با علما . 6663 قد جهل من استنصح أعداءه . بتحقيق كه نادانست كسى كه طلب نصيحت كند از دشمنان خود ، يعنى طلب كند از ايشان كه تدبير كار أو كنند وخالص وصاف باشند در آن وغشّ نكنند ، يا ناصح شمارد دشمنان خود را ، يعنى تدبيري كه از براي أو كنند ايشان را صاف داند در آن وعمل كند بتدبير ايشان . 6664 قد اعتبر من ارتدع .

--> ( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « شت الأشياء كضرب شتّا وشتاتا وشتيتا فشتّت هي فرّقها فتفرّقت ، لازم متعدّ » پس بصيغهء مجهول يعنى « يشتّ » بضم ياء وفتح شين نيز مىتوان خواند .